تبليغاتX
نقطه سرخط

نقطه سرخط

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست*او جانشین تمام نداشتن هاست

کلامی از شیخ بهائی

4 مرداد 89 - 19:04


آدمی  اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نیست، زیرا :

اگر بسیار كار كند، می‌گویند احمق است !

اگر كم كار كند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش كند، می‌گویند افراط می‌كند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند  بخیل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاكاراست!!!

و اگر نكند میگویند  كافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا كرد

و جز ازخداوند نباید  ازكسی ترسید. 

پس  آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1389ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط نقطه  | 

جملات انرژی زا از آنتونی رابینز

21 جمله انرژی زا از آنتونی رابینز !!
6 مرداد 89 - 00:3


>>یک: به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
>>
>>دو: با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .
>>
>>سه: همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرجنکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .
>>
>>چهار: وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .
>>
>>پنج: وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
>>
>>شش: قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
>>
>>هفت: به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
>>
>>هشت: هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .
>>
>>نه: عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
>>
>>ده: در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
>>
>>یازده: مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
>>
>>دوازده: آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
>>
>>سیزده: وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
>>
>>چهارده: به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
>>
>>پانزده: وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "
>>
>>شانزده: وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
>>
>>هفده: این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن
>>
>>هجده: اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
>>
>>نوزده: وقتی متوجه می شوید که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
>>
>>بیست: وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .
>>
>>بیست و یک: زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1389ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط نقطه  | 

کوروش بزرگ

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1389ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط نقطه  | 

سخنان نیچه

من که خیلی دوست داشتم چند جمله از نیچه بخونم. رفتم و خوندم و جملاتی که به نظرم جالب اومد رو در وبلاگم نوشتم تا هرکسی که مثل من دوست داره بخونه.



همواره پرتو اعمال نيك، شما را مي پيمايد؛ حتي اگر مدت زيادي از انجام آن عمل گذشته باشد. هر چقدر هم كه اعمال شما فراموش و دفع شود، اشعه آن هميشه فروزان خواهد ماند.

بس نيك و عالي است كه مخالفان خاص خويش را داشته باشيم!

خطر خوشبختي در اين است كه آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هركسي را نيز.

كسي كه «دليلي» براي زيستن دارد، با هر «وضعيتي» مي سازد.

آنچه والا بودن يك فرد را ثابت مي كند، كرده هاي او نيست چون بيخ و بن آنها روشن نيست و معاني گوناگوني دارند؛ والايي در ايمان به هدف و آرمان است.

آن كه بر فراز بلندترين كوه رفته باشد، خنده مي زند بر همه نمايش هاي غمناك و واقعيت هاي غمناك.

در "حقيقت" و جستجوي حقيقت، نكته اي نهفته است و اگر انسان در اين كار، رفتاري انساني داشته باشد، يعني "حقيقت را براي نيكوكاري نخواهد"، شرط مي بندم كه هيچ نخواهد يافت!

آن كس كه به گونه اي ژرف به جهان نگريسته باشد، بي ترديد مي داند چه حكمتي در سطحي بودن انسانها نهفته است. اين غريزه حفظ خويشتن است كه به او مي آموزاند، سطحي، آسان نگر و دروغين باشد.

نه قدرت، بلكه احساس تعالي، انسان هاي متعالي را پديد مي آورد.

در باب هر حزبي، هر چوپاني به قوچي راهنما نياز دارد، يا خودش بايد گاه و بيگاه به قوچي بدل شود.

زياده از خويش سخن گفتن، راهي است براي پنهان كردن خويشتن.

پدر و مادر ناخواسته فرزند خويش را شبيه خود مي كنند و نام "تربيت" را بر آن مي گذارند.

دردي شديدتر از آن نيست كه زماني شاهد و آگاه باشيم و حس كنيم انساني فوق العاده از راه خويش منحرف و به تباهي كشيده مي شود.

آن كسي بزرگترين است كه بتواند تنهاترين باشد، پنهان ترين، رهپويي متفاوت از ديگران، انساني فراسوي نيك و بد، سرور فضيلت هاي خويش و لبريز از اراده.

احساس هاي عاطفي بين زن و مرد از نظر سرعت متفاوت است و به همين دليل، سوء ظن بين زن و مرد هرگز پايان نخواهد پذيرفت.

هر بار دل خويش را سخت به بند كشيم و اسير كنيم، مي توانيم به جان خويش، آزادي هاي فراواني بدهيم. كسي حرف مرا باور نمي كند، مگر آنكه از پيش آن را بداند... .

در جامعه سطح بالا هيچ گاه آنگونه كه منطق ناب مي خواهد، نبايد ادعا كرد كه تنها ما به طور كامل حق داريم.

بايد گهگاه به كمك هنر از خود بدر آييم و فاصله بگيريم و از بالا بر خود بگرييم يا بخنديم.

انسان آزاده مي تواند خوب يا بد باشد، اما انسان غير آزاده ننگ طبيعت است و كوچكترين آرامش، خواه آسماني يا زميني، وجود ندارد.

هر اندازه يك فرد يا انديشه وي، كلي و مطلق عمل كند به همان اندازه توده اي كه تحت تاثير اين انديشه قرار مي گيرد بايد همگون تر و پايين تر باشد.

ما تنها زماني از مردم سير مي شويم كه ديگر نتوانيم آنها را هضم كنيم.

آن كس كه خود را عميق مي داند تلاش مي كند كه واضح و شفاف باشد.

آن كس كه دوست دارد به نظر توده مردم عميق بيايد تلاش مي كند كه مبهم و كدر باشد.

او به آرماني كه ضعف آن مشهود است هنوز با سماجت پايبند است... و اين امر را وفاداري مي نامد.

مي ترسم كه حيوانات، انسان را به صورت موجودي همنوع خود كه عقل سليم را گم كرده است بدانند.

انسان جز از طريق همرديف هاي خود ستايش نمي شود.

آدم مغرور حتي نسبت به موجوداتي كه او را به پيش مي برند آزرده خاطر مي شود؛ او اسبهاي ارابه خود را با بدبيني مي نگرد.

خنديدن يعني استقبال ناملايمات با خاطري آسوده.

فريبكارانه ترين روش در تباه كردن يك آرمان اين است كه از آن با دلايل سفسطه آميز به عمد حمايت كنيد.

همه چيز آزاد است؛ تو مي تواني، زيرا مي خواهي.

گر چه بر روي زمين انبوه مردابها و رنجها هست، آن كه سبُك پاست بر سر گِل و لاي چنان مي دود و مي رقصد كه بر سر يخ هموار.

سرشتِ مردمِ ناتوان همواره چنان است كه در راه خود گم مي شوند و سرانجام خستگي شان مي پرسد: «چرا بايد راهي در پيش گرفت؟ همه چيز يكسان است!»

آن كه در شناخت سرچشمه هاي كهن استاد شده است، سرانجام به جست و جوي چشمه هاي آينده و سرچشمه هاي تازه بر مي خيزد.

نزد آنان كه بيش از توانِ خويش مي خواهند، دروغي زشت در ميان است.

دوست مي دارم آن را كه روان اش خويشتن، بر باد ده است و نه اهل سپاس خواستن است و نه سپاس گزاردن؛ زيرا كه همواره بخشنده است و به دور از پاييدن خويشتن.

خرد مي گويد: هر كه گرسنه اي را سير كند، روان خويش را تازه مي كند.

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1389ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط نقطه  | 

ارد بزرگ

درود بر دوستان عزیزم، این سخنان ارد بزرگ، اندیشمند بزرگ کشورمان، برای خود بنده که خیلی جالب و خواندنی بود. امیدوارم شما هم با خواندن آنها به زیباییشان پی ببرید.


 میهن دوستی، دسته و گروه نمی خواهد! این خواستی است همه گیر، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود.

 

میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است.

 

آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد.

 

آنگاه که تلاش می کنیم همه چیز را به زور در چنگ خویش داشته باشیم، دستمان خالی تر از، هر زمان دیگر است.

 

آزادی ، عنوانی برای زینت کاخ دیوان سالاران نیست، آزادی کوچکترین حق مردم است که اگر نباشد هیچ دودمانی برجای نخواهد بود .

 

کسی که آزادی می جوید زندانی برای اندیشه های دیگر نمی گسترد.

 

بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت.

 

اهل سیاست پاسخگو هستند! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند!

 

آدمهای پلیدی هستند که با زمان سنجی مناسب، از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یک شبه رهایی بخش مردم می خوانند.

 

مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند! آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند!!

 

فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است. چرا که این کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید.

 

یکی از بزرگترین خوشبختی ها، خدمت بیشتر به مردم است.

 

راهی را که در زندگی برگزیده ایم می تواند برآیند بازخورد کنش دیگران، با ما باشد . پرسش آن که:

آیا ماخویشتن خویشتنیم ؟

و آیا همواره باید پاسخگوی برخوردهای بد دیگران باشیم ؟

این پرسش ها را که پاسخ گفتیم ! آزادی در ما بارور می شود .

وپس از آن، آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن در چشمه وجودمان جاری می گردد.

 

 آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است.

 

خردمندان همچون باران بر اندیشه های تشنه می بارند و دگرگونی های آینده را موجب می گردند.

 

خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید.

 

آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند.

 

نمی توان امید داشت، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند.

 

بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها، آیین آموزشی نادرست است.

 

 آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن.

 

زمانی می توانید کسی را از راهی بازدارید که ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشید. تا کسی هدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی نخواهید برد.

 

آدمهای فرهمند و خودباور بدنبال کف زدن دیگران نیستند آنها به شکوه و ارزش کار خود باور دارند.

 

اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم.

 

آدمها را آنگونه بخواهیم که هستند نه آنگونه که می خواهیم.

 

آنکه مدام به کار دیگران سرک می کشد و کنجکاو است تا ببیند آنها چه می کنند مانند سایه ایی بر دیوار است که مدام بدنبال ما می دود بدون آنکه از خود اختیاری داشته باشد.

 

ادب نمایه آغازین خرد است.

 

آرامش اگر همیشگی باشد سستی و پلشتی در پی دارد.

 

نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن، دیگر برخواستنی نیست.

 

اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید.

 

رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما چه بگویید که خوشایند ما باشد.

 

فرمانروایان هیچگاه نباید از بار کاری که بر دوش گرفته اند شانه خالی کنند اگر هم اشتباهی رخ نموده با دلیری آن را بازگویند.

 

اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند.

 

آزادی باجی به مردم نیست! چرا که مال و داشته آنهاست.

 
 
+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1389ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط نقطه  | 

one flaw in women

One Flaw In Women

 

 

By the time the Lord made woman,

 

He was into his sixth day of working overtime.

 

An angel appeared and said,

 

"Why are you spending so much time on this one?"

 

And the Lord answered, "Have you seen my spec sheet on her?

 

She has to be completely washable, but not plastic,

 

have over 200 movable parts, all replaceable

 

and able to run on diet coke and leftovers,

 

have a lap that can hold four children at one time,

 

have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart

 

-and she will do everything

 

with only two hands."

 

 

 

The angel was astounded at the requirements.

 

"Only two hands!? No way!

 

And that's just on the standard model?

 

That's too much work for one day.

 

Wait until tomorrow to finish."

 

 

 

"But I won't," the Lord protested.

 

"I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart.

 

She already heals herself when she is sick

 

AND can work 18 hour days."

 

 

 

The angel moved closer and touched the woman.

 

"But you have made her so soft, Lord."

 

 

 

"She is soft," the Lord agreed,

 

"but I have also made her tough.

 

You have no idea what she can endure or accomplish."

 

 

 

"Will she be able to think?", asked the angel.

 

 

 

The Lord replied,

 

"Not only will she be able to think,

 

she will be able to reason and negotiate."

 

 

 

The angel then noticed something,

 

and reaching out, touched the woman's cheek.

 

"Oops, it looks like you have a leak in this model.

 

I told you that you were trying to put too much into this one."

 

 

 

"That's not a leak,"

 

the Lord corrected,

 

"that's a tear!"

 

"What's the tear for?" the angel asked.

 

 

 

The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy,

 

her sorrow, her pain, her disappointment, her love,

 

her loneliness, her grief and her pride."

 

The angel was impressed.

 

"You are a genius, Lord.

 

You thought of everything!

 

Woman is truly amazing."

 

 

 

And she is!

 

Women have strengths that amaze men.

 

They bear hardships and they carry burdens,

 

but they hold happiness,

 

love and joy.

 

They smile when they want to scream.

 

They sing when they want to cry.

 

They cry when they are happy

 

and laugh when they are nervous.

 

They fight for what they believe in.

 

They stand up to injustice.

 

They don't take "no" for an answer

 

when they believe there is a better solution.

 

They go without so their family can have.

 

They go to the doctor with a frightened friend.

 

They love unconditionally.

 

They cry when their children excel

 

and cheer when their friends get awards.

 

They are happy when they hear about

 

a birth or a wedding.

 

Their hearts break when a friend dies.

 

They grieve at the loss of a family member,

 

yet they are strong when they think there is no strength left.

 

They know that a hug and a kiss

 

can heal a broken heart.

 

Women come in all shapes, sizes and colors.

 

They'll drive, fly, walk, run or e-mail you

 

to show how much they care about you.

 

The heart of a woman is what makes the world keep turning.

 

They bring joy, hope and love.

 

They have compassion and ideals.

 

They give moral support to their family and friends.

 

Women have vital things to say and everything to give.

 

HOWEVER, IF THERE IS ONE FLAW IN WOMEN,

 

IT IS THAT THEY FORGET THEIR WORTH.

 

PLEASE pass this along to all your women friends and relatives

 

to remind them just how amazing they are.

 

+ نوشته شده در  سی ام مهر 1388ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط نقطه  | 

eyes

If you don’t have healthy eyes ; others have no eyes
Don’t be sad
+ نوشته شده در  سی ام مهر 1388ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط نقطه  | 

این ترانه بوی نان نمی دهد

این ترانه بوی نان نمی‌دهد

بوی حرف دیگران می‌دهد

سفره‌ی دلم دوباره باز شد

سفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی‌دهد

با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان می‌دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه‌‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر ما دو تن

گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکران

کس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و بس

نام دیگری بدان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این نه آن...نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی‌دهد

خواستم که با تو درددل کنم

گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد...

+ نوشته شده در  دهم مهر 1388ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط نقطه  | 

به نام آنکه آدم را از عدم آفرید

اينجا که ماييم سرزمين سرد سکوت است

و آوار تخته سنگ‌هاي بزرگ تنهايي

مرگ ما را به سراپرده‌ي تاريک و يخ زده‌ي خويش مي‌برد

بهانه‌ها مهم نيست.

اگر به کالبد بيماري، چون ماري آهسته به سوي ما خزيد،

وگر که رعدش غريد و مثل برق فرود آمد،

اگر که غافل نبوديم وگر که غافلگيرمان کرد،

پير بوديم يا جوان، بهنگام بود يا ناگهان،

هر چه بود ماجرا اين بود:

مرگ، مرگ، مرگ

ما را به خوابخانه ي خاموش خويش خواند

ديگر بس است مرثيه، ديگر بس است گريه و زاري

ما خسته ايم آخر

ما خوابمان مي آيد ديگر

+ نوشته شده در  نهم مهر 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط نقطه  | 

سهراب سپهری

رفته بودم سر حوض

تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب،

آب در حوض نبود

ماهيان مي‌گفتند:

هيچ تقصير درختان نيست

ظهر دم‌‌كرده‌ تابستان بود،

پسر روشن آب، لب پاشويه نشست

و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد


به ‌درك راه نبرديم به اكسيژن آب

برق از پولك ما رفت كه رفت

ولي آن نور درشت،

عكس آن ميخك قرمز در آب

كه اگر باد مي‌آمد دل او، پشت‌چين‌هاي تغافل مي‌‌زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت

 

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن

و بگو ماهي‌ها حوضشان بي‌آب است

 

باد مي‌رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا مي رفتم 

+ نوشته شده در  نهم مهر 1388ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط نقطه  |